تبليغاتX
سبز به رنگ خدا - اسرار مرگ ومردن

 

      اشو در موردمرگ ومردن چنین میگوید:  مردم از خود مرگ به اين دليل مي ترسند كه

    نمي توانند واقعاً تصور كنند كه براي آنان نيز رخ خواهد داد. آيا وقتي كه من از فکرمرگ  

    خودم احساس هيجان زياد مي كنم، خودم را گول مي زنم؟ چنين احساس مي كنم كه اگر

    براي آن واقعه آمادگي وجود داشته باشد،  اگر تاجاي ممكن در مورد آن آگاهي گردآوري

    شده باشد و در محيطي شعف آور و با دوستاني مهربان صورت گيرد، مرگ مي تواند

    اعجاب آورترين تجربه باشد؟ "

   خود مرگ وجود خارجي ندارد. آنچه كه واقعاً رخ مي دهد، تحول آگاهي است از يك شكل

   به شكلي ديگر، يا در نهايت و در غايت، از شكل به بي شكلي. تمام نكته در اين است كه آيا 

   شخص مي تواند آگاهانه بميرد و يا اينكه به روش متداول ،  در ناآگاهي مي ميرد. طبيعت  

  چنين مقرر ساخته كه پيش از مرگ، شخص كاملاً بيهوش شود، وارد كوما coma  شود، تا

   چيزي را نشناسد.

   اين فقط بزرگترين عمل جراحي ممكن است. اگر جراح بخواهد بخشي كوچك از بدن را 

   بردارد، بايد بيمار را بيهوش سازد، در غير اينصورت هرگونه امكاني هست كه درد چنان

   زياد باشد كه قابل تحمل نباشد. و در درد و رنج، عمل جراحي شايد موفقيت آميز نيز 

   نباشد .آنچه كه جراح ها انجام مي دهند، طبيعت هزاران سال است كه انجام داده است و

  عمل جراحي طبيعت بسيار عظيم تراست. تمام بدن را مي برد، نه تنها يك بخش از آن را، 

   طبيعت در هنگام مرگ، آگاهي را به يك شكل ديگر منتقل مي كند.

   فقط وقتي كه تقريباً به اشراق رسيده باشي ،  درست در مرز اشراق باشي ،  مي تواني

   هشيار بماني، زيرا تمام روند اشراق، آفرينش فاصله بين تو و بدنت است، بين تو و ذهنت.

   اگر آن فاصله كافي باشد، آنوقت مي تواني هشيار بماني و هرچيزي مي تواند براي بدن

   رخ بدهد ،  مي تواني آن را تماشا كني، گويي كه براي ديگري رخ مي دهد.

    آنگاه مرگ پديده اي واقعاً اعجاب آور و هيجان انگيز است، ولي نه قبل از آن. به عبارتي

    ديگر: براي زيبا مردن، فرد بايد زيبا زندگي كند. براي اينكه انسان در هيجان و سرور و 

    اعجاب بميرد، بايد زندگيش را براي شعف، هيجان و اعجاب آماده كند. مرگ فقط نقطه ي

    فراز است، نقطه ي اوج زندگيت است. مرگ مخالف با زندگي نيست،  زندگي را از بين

    نمي برد .براي همين است كه گفتم مرگ آنطور كه تصور مي شود، وجود خارجي ندارد.

    مرگ درواقع، به بدن فرصتي ديگر براي رشد مي دهد. و اگر به تمامي رشد كرده باشي،

    نيازي به فرصتي ديگر نيست، آنوقت وجود تو وارد وجود غايي مي شود. تو ديگر

    قطره اي كوچك و جدا نيستي، بلكه تمامي اقيانوس وجود هستي.

 

    بها گوان شری راجنیش( اشوه) کیست ؟

    اوشو مرشدی به اشراق رسیده است که با تمامی امکانات مشغول

    به کار است تا به انسانها کمک کند که از مرحله دشوار توسعه ی

    معرفت عبور کنند. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:0  توسط محبوبه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
نردبانی تا خدا
خدایا واسه همه چیز شکرت
موفقیت
گیم
ناشناخته ها
کیاهان سحر آمیز
عاشقانه ها
طلوع عشق
تصویرها
و آنگاه روح
گروه موسیقی جم
دنیای سخن (آرش )
شاد باش شادی آور شادکن
مرد تنها در تنهائی گل نرگس
عاشقانه
سرزمین آریائی
شیراز پاتوق
پایگاه بزرگ خبر رسانی
پرشین موزیک
گل نرگس
آسمان
بازار خرید
میترا
آرشیو پیوندهای روزانه
گالری
گالری عکس نیلوفرانه
گالری موزیک نیلوفرانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
آبان 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
theme
آریائی
سهراب سپهری
متافیزیک وعلوم غریبه
عشق خدائی واندیشه های زیبا
تماس با ارواح
در باره همه چیز
مهرپرستی
کیمیای عشق و بیداری
تجربه بودن
موسسه کیمیا
فرا درمانی
نگاه دیگران
اشوه
nadiasun
ماوراء الطبیعه و انرژی درمانی به روایت ناوال آرش بزرگ
طراحی وب
آیه های دلنشین
ارواح
دنیای بی جواب
انصاری
تصوف ایران
جن وپری
درمان با عرفان ( استاد محمد علی طاهری )
دست نوشته های یک جادوگر
قصه های خدا
رابطه خود شناسی با سلامتی ( آقای قاسم سلطانی )
تاریخچه ذن
( چتر وچراغ ) آقای غلامرضا منجزی
موسسه کیهان حلقه
ساز خدا ( آقای بابک فروزان )
انسان و فلسفه امتحان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان