![]() |
![]() |
|
باران تو را به فردا می خواند ٬ او نیز خوب می داند تو به فردا می نگری باران در گوشت زمزمه می کند که آرام و بی صدا از شب بگذری . وبه فردا۰۰۰ او خوب میداند که تو سکوت شب را نخواهی شکست . تو به فردا مینگری باران تو را می خواند که به رقص شعله های آتش بنگری و با او هم نوا بشی شعله نهان تو را از تو بهتر می داند٬ آواز باران تو را به فرداهای بعد می خواند او می داند که تو جز به فردا نمی نگری . با باران بخوان ٬ بخوان آواز باران را ٬ آواز زندگی را ٬ آوایی که هرگز در من و تو خاموش نخواهد شد . بخوان آواز بودن ٬ آواز زندگی ٬ راز جاودانگی را آواز باران را ۰۰۰۰۰ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 15:4 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:21 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:4 توسط محبوبه |
|
|
من کیستم ؟! عشقی در حال تبلور و یا نامه ای در حال نگارش ؟ بسیاری از ما ممکن است تا کنون فرصت نکرده باشیم با خود خلوت کنیم و یا تا به امروز فراغتی دست نداده تا به درون خود سفر کرده و به زندگی گذشته و آینده خویش بیندیشیم ! من کیستم؟! پرنده ای که با تمام وجودش وقف پرواز است و جهان با تمام ابهتش ٬ مبهوت این پرواز ؟! من کیستم ؟! آیا قطره ای هستم که جایگاهش اقیانوس بزرگی است بنام حیات و اگر این قطره نا چیز به ریشه درخت حیات نرسد ٬ این درخت تنومند خشک خواهد شد ؟! و من موجودیتم را از دست خواهم داد؟! گاهی در درون ما باران میبارد٬چه خوب است که غمهاوتشویش های درونمان را زیر این باران بگذاریم تا شسته و پاک شوند ! بی شک زندگی با ما بیگانه نیست ٬ دوست است و با عشقی که بی دریغ نثارمان میکند و کلید واژه های خوشبختی را در برگهائی به لطا فت شکوفه های بهاری بما ارزانی میدارد و در اعماق وجودمان سرود امید و شادی سر میدهد ٬ ارج نهیم و قدر بدانیم ٬ واین میسر نخواهد شد مگر اینکه با لذت به آوازش گوش دهیم !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 10:30 توسط محبوبه |
|
|
همان گونه كه پرتو نور با گذشتن از منشور ، رنگين كمان نور را به ما نشان مي دهد ، پولس نيز عشق را از منشور شعورش مي گذراند و به عناصر تشكيل دهنده اش تجزيه مي كند و رنگين كمان عشق را به ما نشان مي دهد ، همين چيز هاي كوچك، فضايل ساده اند كه عطيه ي برتر را تشكيل مي دهند . عشق از نه عنصر اصلي تشكيل شده است : بردباري : عشق بردبار است مهرباني : مهربان است تسامح : خشم نمي گيرد معصوميت : سوء ظن ندارد صداقت : از ناراستي شاد نمي شود ، اما با راستي به شعف مي آيد بردباري . مهرباني . سخاوت . فروتني . رفتارنيك . تسليم . تسامح . معصوميت . صميميت اين ها عطيه ي برتر را تشكيل مي دهند ، در روح انساني اند كه مي خواهد در جهان ، حاضر و در كنار خداوند باشد . تمامي اين خصوصيات با ما مرتبط است . با زندگي روزمره ي ما ، با امروز و با فردا ، با ابديت جايي كه عشق باشد ، انسان هست ، وخدا هست كسي كه در عشق شادي مي يابد ، در انسان شادي مي يابد و در خداوند شادي مي يابد خدا عشق است پس عشق بورزيد . عشق مي ورزيم ، چرا كه او نخست به ما عشق ورزيد از آن جا كه او نخست به ما عشق ورزيد ، تاثير نتيجه اين است كه ما همه تجلي عشق او هستيم به او ، به خودمان ، به همه عشق بورزيم اين گونه است که قلب ما اندك اندك دگرگون مي شود . در عشق او غرق شوید در مي يابيد كه چگونه عشق بورزيد ، آن گاه كه طفل بودم ، همچون طفلي سخن مي گفتم و احساسم كودكانه بود . آن گاه كه مرد شدم ، كار هاي كودكانه را ترك گفتم .چرا ؟ كه اكنون در آينه مي بينم ، معماوار ، و در آن هنگام چهره به چهره مي بينيم اش اكنون دانشي جزيي دارم ، و در آن هنگام خواهم شناخت ، همان گونه كه شناخته شده ام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 8:59 توسط محبوبه |
|
|
افکار و اندیشه هایتان به معنای واقعی منبع و منشا
یکایک رویدادهای زندگی شما به شمار می روند و از طریق افکار و اندیشه هاست که روابط خویش را تعیین می کنید. شما نمی توانید به ماورای مردمک چشم انسان ها نفوذ کنید و خود را جای آن ها قرا دهید، فقط با افکار آن ها می توانید آنان را طبقه بندی کنید. توانایی تسلط بر خویشتن در تمامی اوقات برای تعیین حالت های مربوط به ضعف یا قدرت و دگرگون ساختن همه اندیشه هایی که شما را تضعیف می کنند، نشانه خرد و فرزانگی است. نیرو بخش ترین افکاری که می توانید داشته باشید آرامش، شادی، عشق، پذیرش و اشتیاق است. این افکار هیچ گونه نیروی مخالفی به وجود نمی آورند بلکه با چنین اندیشه هایی، جهان را آن گونه که هست می پذیرید. برداشت شما از واقعیت، ساخته و پرداخته فکر و ذهن شماست بنابراین بیاموزید که ذهن تان را دوستدار خود کنید. اغلب مردم تقریبا به همان اندازه شاد هستند که انتظارش دارند. هنر شاد بودن مستلزم توانایی، خندیدن به مشکلات،
در کوتاه ترین زمان ممکن،پس از وقوع آن هاست. یکی از بزرگترین مسوولیت های ما، در مقابل دیگران آن است که از زندگی لذت ببریم زیرا با شاد بودن احساس بهتر و کارایی بهتر خواهیم داشت و دیگران نیز از مصاحبت ما احساس رضایت و خرسندی خواهندکرد. آنهایی که همواره با مردم و در بین مردم هستند هیچ وقت احساس افسردگی و غربت نمی کنند زیرا به راحتی می توانند با انسان ها راحت،صمیمی و همدل با شند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:40 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:13 توسط محبوبه |
|
|
به خودتان خاطر نشان کنید که خداوند شما را با عشق کامل که تغییر ناپذیر است آفریده است.
بدن و ذهن شما تغییر میکند.شما نه بدن و نه ذهن هستید.شما به صورت روح که عشق خالص
است آفریده شده اید و این همان نقطه ایست که میخواهید بر آن متمرکز شوید.پیوسته به یاد آورید
که آفریده خدا و ورای جهان پدیدار شده ٬ هستید و هیچ ترسی ندارید.خودتان را ببخشید و به
بازگشت عشق به زندگیتان خوشامد بگویید.بیشتر مهربانی های افراد را در نظر بگیرید و نه
اشتباهات آنها را. این همان حضور دوست داشتنی شماست.ما همه خوب و فروتن و دوست
داشتنی هستیم که گه گاه دچار گمراهی می گردیم. وقتی خوبی دیگران را ببینید و در ذهن
بسپارید از خود والاتر خویش عمل کرده اید که این موجب از بین رفتن خشم و ترس میگردد.به
خودتان یاد آوری کنید که برای بخشیدن زیاد دارید و این بخشش بسیار با ارزش و
گرانبهاست.شما در درون خود همان نیرویی را دارید که زمین و سیارات را میچرخاند و موجب
جوانه زدن دانه ها و شکفتن گلها میشود.هر نفر خدای مخصوصی ندارد بلکه یک شعور کیهانی
در وجود همه جاریست.این نیروی عشق است.هر وقت در مورد الهی بودن خودتان دچار شک
و تردید شدید آن را به خودتان یاد آوری کنید.و به خودتان یاد آوری کنید که همان نیرویی که در
مسیح و بودا بود در شما هم وجود دارد.به دیگران نشان دهید که دشنام دادن بی معناست.انرژی
خود را بر سر بحث با دیگران هدر ندهید.هر وقت دیگران بحث را شروع کردند شما شرکت
نکنید..بدانید که شما از تاریکی به نور بازگشته اید..اگر دیگران به احساس گناه ادامه دادند شما
چنین نکنید.بپذیرید که شما نمی ترسید و با صدای بلند تکرار کنید که من کافی هستم!..لازم نیست
چیزی را ثابت کنید..لازم نیست آنچه نیستید باشید.لازم نیست با ترسیدن از خود واقعی دور
شوید..گذشته شما بهبود نخواهد یافت پس آن را رها کنید.بگذارید افکار شما در عشق بمانند و
اعمال شما از این عشق جان بگیرند.این تشخیص مسیر مقدس شماست.شما واقعا میتوانید که
ترس و تردید را رها کنید.آزادی از این بزرگتر وجود نخواهد داشت.!
(وین دایر) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:0 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:25 توسط محبوبه |
|
|
امشب از هر شبی به تو نیازمندترم...با لهایم را بگشا...پروازم ده... اینجا سرد است! اما آن بالا...وقتی نگاه می کنم چیزی را
می بینم که حرارتش گرما بخش وجودم می شود!
خدایا! نگاهت آن چنان در من اوج می گیرد که عظمتش را توان باور ندارم
می دانم هنوز نگاهم می کنی...می دانم که هرچه دور می شوم از تو...تو باز مرا
می خوانی! عجب از عشق تو! با لهایم خیلی وقت است که سوخته...نیازمند دستان معجزه گر تو است! نوازشم کن...آرامم کن...بگذار در آغوش تو دوباره زنده شوم.
اما وقتی شروع به با ریدن کرد...ستاره ها چشمک زنان...باز پیدا شدند. عجب از عشق تو...کاش دریابم شکوه این عشق را... آسمان دلم را آبی کن تا عشق بازی با خورشید را تجربه کند! آمین! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:15 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:9 توسط محبوبه |
|
|
انسانها غالبا نامعقول خودخواه و غیر منطقی هستند با این وجود انها را ببخشید.اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلوسی کنند با این وجود مهربان باشید.اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید باز هم مهربان باشید.اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند با این وجود صادق و روراست باشید. چیزی را که طی سالها میسازید ممکن است کسی یک شبه خراب کند با این وجود بسازید.اگر ارامش و شادی بیابید ممکن است حسادت بورزند با این وجود شاد باشید .کار خوبی که امروز انجام میدهید مردم اغلب فراموش میکنند با این وجود کار خوب را انجام دهید.بهترین چیزهایی که دارید به مردم بدهید.هرچند ممکن است کافی نباشد با این وجود بهترین چیزهایی را که دارید به مردم بدهید.همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:0 توسط محبوبه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:25 توسط محبوبه |
|
|
ترانه اي اينجا ........
افريننده باش .
اماهر كاري را با افرينندگي با دل و جان پيش ببر.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:28 توسط محبوبه |
|
|
نیستیم. (Joseph Roux) هراتفاقی، بزرگ یا کوچک، وسیله ایست که از طریق آن
را دریافت کنیم. (Malcolm Muggeridge) بخشی ازبزرگترین نعمت های گذاشتن برخی دعاهای اوست. (Garth Brooks ) وجود دارد. (St. Augustine )
رااستفاده کردی تاازاوتشکرکنی؟ ( William A. Ward ) اگردوست داری که کشیده ای را به او بگو. (وودی آلن ) خوشایندترین و با استفاده ترین افراد، کسانی هستند که نگرانی در مورد قسمتی ازمشکلات جهان را هم برعهده (n MarquisDo ) ترجیح میدهم که با روشنایی راه بروم. ( Mary Gardiner Brainard )
ببینیم. (Isak Dinesen )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:47 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:45 توسط محبوبه |
|
|
استفاده از کلمهها و جملههای مثبت مثل:
زیبا، آرام، آرامش، عشق، دوست داشتن، پیروزی، خوشبختی، شادی، میتونم، توانا هستم، خوبم، سالمم، ...
تا جاییکه میتونیم در فکر یا گفتار از کلمهها یا جملههایی که این واژهها رو دارن باید استفاده کنیم. اینها سیگنالهای مثبت، سازنده و قدرتمندی به ضمیر ناخودآگاه میفرستن و ضمیر ناخودآگاه عین همون رو در زندگی بوجود میاره. مثلاً وقتی میگیم: "من چقدر خوشبختم، چطوری میتونم خوشبختتر بشم؟" اول، ضمیر ما باور میکنه که ما خوشبختیم و این موضوع رو در نظام باورهای ما قرار میده و بر همین اساس هم شروع به ساختن روحیه و شخصیت خوب برای ما میکنه. دوم : چون پرسیدم که "چطوری میتونم خوشبختتر بشم؟"، ضمیر ناخودآگاه در "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" شروع به گشتن میکنه تا راه خوشبختر شدن رو پیدا و به ما الهام کنه، یا اونو در مسیر ما قرار بده.
ما باید تعدادی جمله زیبا و آرامشبخش که بهمون بیشتر اثر دارن بسازیم و در هر فرصتی اونها رو برای خودمون تکرار کنیم. مثل:
خدای مهربون منو دوست داره و در همه امور زندگی به من کمک میکنه. من همیشه منتظر اتفاقهای خوب تو زندگیم هستم. همیشه از وجود و چهره من شادی، انرژی و عشق ساطع میشه. من تا آخر عمر به سلامت زندگی میکنم. من در کمال آرامش زندگی میکنم و همیشه روحیهای شاد وچهرهای خندان دارم. ممکنه شما جملههایی بگین که اثر قویتری بهتون داشته باشه.
هیچوقت نباید خودمون رو سرزنش کنیم.
البته این مورد با پذیرفتن اشتباه و سعی در اصلاح اون فرق میکنه؛ سرزنش و محکوم کردن مداوم خود به خاطرعمل اشتباهی در گذشته، ضمن اثر منفی در روحیه، به ضمیر ناخودآگاه هم سیگنال بد میفرسته. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:44 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:43 توسط محبوبه |
|
|
. هنگامی که خدا مرامانند سنگ کوچکی، دراین دریاچه شگفت انگیزانداخت، ابتدا سطح آب را با خیزابهای بی شمار لرزاندم، اماهنگامی که به عمق رسیدم،خاموش شدم. . هنگامی که شادیها ورنجهایت بزرگ شوند جهان دربرابرچشمانت
کوچک می شود. . چشمانت را بگشا ونگاه کن ٬
چهره ات را درهمه چهره هاخواهی دید. گوش بسپاروبشنو، صدای خود را درهمه صداها خواهی شنید. . لاک پشت ، راهها را بهترازخرگوشها می شناسند. .به سحر نمی توان رسید مگر با گذرازشب. .با آرایش کردن،شخص زشتی های خود را می پذیرد. .زندگی هرروزصبح برگونه های ما بوسه می زند وهنگام غروب برما می خندد. .کیمیا گری که بتواند از قلبش عنصرهای چون تاسف،تعجب،بخشش
ورحمدلی رااستخراج کند٬ می تواند ازآن مرکبی بسازد که عشق
نام دارد. .چه حقیر است زندگی آن کسی که دست خود را میان دنیا و
صورت خویش قرارمیدهد ٬ چرا که جزخطوط نازک دست خویش چیز
دیگری نمی بیند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:41 توسط محبوبه |
|
|
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هرباربه فرشتگان این گونه می گفت: می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم. سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت لانه ای کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم ٬ کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.سکوتی درعرش طنین اندازشد وفرشتگان مه سربه انداختن. خداگفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی ٬ باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا ماند بود. خدا گفت که چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دفع کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگهان چیزی درونش فرو ریخت.های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:29 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 19:57 توسط محبوبه |
|
|
روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است . دربان بهشت به مرد گفت : برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید ٬ کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید ٬را بگوئید تا من به شما امتیاز بدهم . مردگفت : من با همسرم ازدواج کرد٬ ۵۰ سال با او به مهربانی رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم. فرشته گفت این سه امتیاز . مرد اضافه کرد : من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت کردم . فرشته گفت این هم یک امتیاز . مرد باز ادامه داد : درشهر نوانخانه ای ساختم و کودکان بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم . فرشته گفت این هم دو امتیاز . مرد در حالیکه که گریه میکرد ٬ گفت : با این وضع من هرگز نمی توانم به بهشت داخل شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند . فرشته لبخندی زد وگفت : بله ٬ تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر شد . منبع : لیاقت عشق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9:26 توسط محبوبه |
|
|
بی مهری است عشق بورزم ٬ آن جا که تقصیروکوتاهی است ببخشایم و آنجا که نومیدی است به نور امید زنده نگهدارم. پس مرا ایمانی عطا فرما که تردید ها را با یقین استوار گردانم و اندوه را با شادمانی تباه سازم که این است زندگی شکیبایان مُصلحت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:31 توسط محبوبه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:24 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:18 توسط محبوبه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:25 توسط محبوبه |
|
خداندا: دستان نیایش مان را به درگاه سبز اجابتت پرواز می دهم تا دلهای شکسته مان را از نسیم پر مهرت سرشار کنی و نجواهای عاشقانه و صمیمانه به قلب هایمان عطا فرمائی و به آرامش دلدادگان مصلحت برسانی . پس کرم نما و همه لحظه های زندگی مان را با طراوت تسبیحت زیباتر کن . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:47 توسط محبوبه |
|
|
خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:8 توسط محبوبه |
|
|
وين داير ميگويد ما در زندگي يك ماموريت داريم (( ماموريت براي شادي )).تحقيقات نشان ميدهد كساني كه در جستجوي شادي هستند شادي را بيشتر تجربه مي كنند . شادي سراغ كسي نمي آيد بايد آنرا خلق كرد. روی ادامه مطالب کلیک کنید : ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:23 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:16 توسط محبوبه |
|
|
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت نمی دانم عزیزم ، نمیدانم پسرک نزد پدرش رفت وگفت :بابا، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید، این بود: همه زنها گریه می کنند، بی هیچ دلیل ! پسرک بزرگ شد ولی هنوز از اینکه زنها راحت به گریه می افتند متعجب بود. یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند، از خدا پرسید:خدایا،چرا زنهااین همه گریه می کنند؟ خدا جواب داد من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام ، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند ، به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر همه کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد . به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند. به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد. و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست فرو ریزد و این اشک را منحصراٌ برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند . زیبائی یک زن در لباسش ، موها یا اندامش نیست . زیبائی زن را باید در چشمانش جست وجو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:25 توسط محبوبه |
|
|
خواند و کودک نشنید. پس کودک فریاد زد: خدایا یک معجزه به من نشان بده ویک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید. کودک در ناامیدی گریه کرد و گفت : خدایا مرا لمس کن و یگذارتو را بشناسم پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد ولی کودک بالهای پروانه راشکست ودر حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:19 توسط محبوبه |
|
|
روزی مردی خواب عجیبی دید دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هائی را که توسط پیکها از زمین می رسند باز می کنند وآنها را داخل جعبه هائی می گذارند . مرد از فرشته پرسید: شما دارید چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاهاو تقاضاهای مردم از خداند را تحویل می گیریم . مرد کمی جلوتر رفت باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاعذهائی را داخل پاکت می کنند وآنها را توسط پیک هائی به زمین می فرستند. مرد پرسید شما ها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم . مرد کمی جلوتررفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چه می کنید چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند . مرد از فرشته پرسد: مردم چگونه می توانندجواب بفرستند ؟ فرشته پاسخ داد : بسیار ساده فقط کافیست بگویند : خدایا شکر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 10:52 توسط محبوبه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 9:3 توسط محبوبه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 13:29 توسط محبوبه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:20 توسط محبوبه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 13:22 توسط محبوبه |
|
|
پسر وپدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد و به زمین افتاد و داد کشید آآآ ااای...!! صدائی از دور دست آمد آآآ ااای.... پسرک با کنجکاوی فریاد زد کی هستی ؟ پاسخ شنید کی هستی ؟ پسرک خشمگین شد وفریاد زد ترسو! باز پاسخ شنید : ترسو! پسرک با تعجب از پدرش پرسد : چه خبر است ؟ پدر لبخندی زد و گفت : پسرم، توجه کن و با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی ! پسرک باز بیشتر تعجب کرد . پدرش توضیح داد : مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است . هر چیزی که بگوئی یا انجام دهی، زندگی عینا به تو جواب می دهد. اگر عشق را بخواهی ،عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگربه دنبال موفقیت باشی آنرا حتما" به دست خواهی آورد هر چیزی را که بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد. دوست خوبم نظر تو چیه ؟ ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:43 توسط محبوبه |
|
|
دوست من :
تصور کن بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان پول به حساب شما واریز می شود و تا اخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید، چون آخر وقت حساب خود بخود خالی می شود . در این صورت شما چه خواهید کرد ؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید هر کدام از مایک چنین بانکی داریم : بانک زمان . توجه کن : هر روز صبح در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود . ارزش یک سال دانش آموزی که مردود شده میداند. ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده است میداند . ارزش یک هفته را سر دبیر یک هفته نامه میداند. ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد. ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده . وارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند . هر لحظه گنج بزرگی است ، گنجتان را مفت از دست ندهید . باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمیماند ، به خاطر هیچکس .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:27 توسط محبوبه |
|
|
در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و ازآنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند . یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا، آن را در زیر زمین مدفون کن . فرشته دیگری گفت : آن را در زیر دریاها قرار بده . وسومی گفت : راز زندگی را در کوهها قرار بده . ولی خداوند فرمود : اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم،فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند، درحالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد . در این همگام یکی از فرشتگان گفت : فهمیدم کجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:52 توسط محبوبه |
|
الهی
آنگاه که زمزمه های نیایش از لبانم می تراود، آسمان ، آبی تر از بیش به من سلام می کند هوا، هوای پرواز می شود و قلبمان لبریز از شور وسرود امید. عشق دوباره در زندگی مان جاری میشود وچشمانمان به طراوت باران صبح آراسته می گردد پس آرزو می کنیم که همواره در دل یاد تورا وبر لب نام تورا داشته باشم . با هر نجوای عاشقانه ام که تورا می خوانم لحظه به لحظه شکو فه های امید در وجودم تازه تر و با طراوت تر میشوند ومن رهاتر از برگ های بهار در نگاه آسمانی تو غرق می شوم پس مرا همواره با نسیم دل انگیز نیایش همراز کن تا حلاوت عبادت صالحانت را به شایستگی دریابم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 9:58 توسط محبوبه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| گالری |
|
گالری عکس نیلوفرانه گالری موزیک نیلوفرانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 آبان 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|